آثار جنگ بر معلولان و بحران دسترسی
جنگ فرا میرسد، ناگهانی، خشن، بیرحمانه. زیرساختها فرو میریزند، اینترنت قطع میشود، برق میرود، خیابانها آوار میشوند و زندگی روزمره به جهنمی نه گرم و سوزان، بلکه سرد و ترسناک بدل میگردد. در این میانه، معلولان، بهویژه نابینایان، نه به عنوان افرادی ناتوان و درمانده، که به عنوان شهروندانی با حقوقی برابر، خود را در میان غبار و ترس مییابند.
بیایید از این زاویه نگاه کنیم: نابینا مانند هر شهروند دیگر حق دارد به شرایط مناسب دسترسی داشته باشد. تفاوت او با دیگران نه در میزان انسانیت، که در نوع نیازهایی است که برای حفظ کرامت و استقلالش باید برآورده شود. جنگی که زیرساختهای برق و ارتباطات را از بین میبرد، پیش از آنکه به میزان و سطح توانایی معلولین به ویژه نابینایان برچسب ناکارآمدی بزند؟ وظیفه دولت و نهادهای حمایتی را سنگینتر میسازد.
زیرساختهای آسیب دیده؛ نیاز مضاعف، نه ناتوانی ذاتی
در سالهای اخیر، نابینایان با تکیه بر فناوری و اپلیکیشنهای هوشمند، توانستهاند استقلال خود را تا حد چشمگیری افزایش دهند. اسنپ، دیجیکالا، اسنپفود، مسیریابها و دهها ابزار دیگر، وابستگی را کاهش داده و امکان زندگی بدون همراه را ممکن ساختهاند. این ابزارها نه یک کالای لوکس، که نیازی اساسی برای نابینایان امروز به شمار میروند.
اما در روزهای جنگ:
به خاطر فروپاشی زیرساخت، اینترنت قطع میشود؛
به دلیل حملات و اختلالات گسترده، برق به خوبی کار نمیکند.
دولت و متولیان فناوری در حفاظت از زیرساختهای حیاتی با مشکل مواجه هستند و اپلیکیشنها از کار میافتند.
در چنین شرایطی، نیاز نابینا به خدمات قابل دسترس نه تنها کاهش نمییابد، بلکه دوچندان میشود. اگر در روزهای عادی، امکان سفارش اینترنتی مواد غذایی یک انتخاب مطلوب است، در روزهای جنگ، به معنای تفاوت بین گرسنگی و سیری، بین حیات و خطر است.
تردد در شهری که دشمن شده
اما حتی اگر نابینا تصمیم بگیرد خودش به میدان بیاید، شهر دیگر آن شهر آشنا نیست. بمبارانها و آوارها، معابر را به هزارتویی خطرناک تبدیل کرده است. رمپها و پیادهروهای مناسب، که در روزهای عادی هم به اندازه کافی نیستند، حالا کاملاً نابود شدهاند. و در این میان، ترس و وحشت، مردم را به هجوم به فروشگاهها و نانواییها واداشته است.
نابینا نیز مانند هر شهروند دیگر حق دارد به نان و دارو و مواد اولیه دسترسی داشته باشد. اما در این میدان شلوغ و آشفته، این حق برای او به چالش کشیده میشود. او در مضیقه است، نه به دلیل ناتوانی خود، بلکه به دلیل شهری که غیرقابل دسترس ساخته شده و جامعهای که در آن، حقوق مدنی معلولان در بحران گم میشود.
جمعیت سراسیمه، صفهای طولانی، مسیرهای ناهموار، نبود هیچ راهنمای لمسی برای یافتن مسیر جایگزین… همه اینها موانعی هستند که یک نابینا باید برای رسیدن به یک قرص نان از آنها عبور کند. موانعی که هیچ ربطی به تواناییهای او ندارند، و همهچیز به بیتوجهی به حقوق مدنی شهروندان دارای معلولیت در فرآیند مدیریت بحران بازمیگردد.
حال باید پرسید که نقش حمایت مسئولان از حقوق معلولین در روزهایی که معلولین بیشترین نیاز را به کمک شما دارند، دقیقا چیست؟
آیا وقت آن نرسیده است که به این علامت سوال بزرگ در ذهن معلولین پاسخی مناسب و درخور داد که در چنین روزهای سختی، زندگیمان را در قمار مرگ و زندگی نبازیم؟
در روزهای جنگ، وقتی زیرساختها فرو میریزد و نیاز نابینایان دوچندان میشود، نهادهای حمایتی و دولتی کجایند؟
دولت، سازمان بهزیستی، هلال احمر، شهرداریها و سایر نهادهای متولی، موظفاند در زمان بحران، به عنوان یک وظیفه قانونی و اخلاقی، توجه ویژهای به معلولان داشته باشند. این توجه نه از سر ترحم، که به رسمیت شناختن حقوق مدنی آنان است.
واقعیت تلخ این است که در بحرانها، به خاطر نبود برنامهریزی، نبود بانک اطلاعاتی دقیق، نبود بستههای غذایی قابل دسترس، نبود خطوط ارتباطی ویژه، و نبود هماهنگی میان نهادها، معلولان اغلب فراموش میشوند.
صدای یک نابینا که برای تهیه داروی حیاتی خود در صف میماند و نوبتش نمیرسد، صدای ضعیفی نیست. صدای حقوق پایمال شدهای است که در هیاهوی بحران گم میشود. و این سکوت، به هیچ وجه به معنای رضایت نیست.
حال باید پرسید راهحلهای پیشرو چیست؟
اگر روزی دیگر جنگی رخ داد، نباید معلولان بار دیگر قربانی غفلت شوند. برای تحقق حقوق مدنی آنان در شرایط بحران، اقدامات زیر ضروری است:
۱. ثبت اطلاعات دقیق از معلولان هر منطقه: نوع معلولیت، نیازهای دارویی، موقعیت مکانی، و وسایل کمکآموزشی مورد نیاز، در بانک اطلاعاتی دقیقی ثبت شود و در دسترس نهادهای امدادی قرار گیرد.
۲. تخصیص خطوط ارتباطی ویژه: برای اطلاعرسانی سریع به معلولان درباره نقاط امن، نحوه دریافت کمک، و زمان توزیع آذوقه، خطوط ارتباطی قابل دسترس (مانند اپلیکیشنهای مخصوص صفحهخوان یا پیامک) در نظر گرفته شود.
۳. طراحی بستههای غذایی قابل دسترس: بستههای کمکی باید با برچسبهای درشت، خط بریل، یا کدهای کیوآر قابل خواندن توسط نرمافزارهای صفحهخوان تهیه شوند تا نابینا بتواند بدون کمک دیگران، محتویات و تاریخ انقضای اقلام را تشخیص دهد.
۴. اولویت تخلیه و جابهجایی: افراد دارای معلولیت شدید باید در اولویت تخلیه از مناطق جنگی قرار گیرند، نه آخرین نفراتی که به فکرشان میافتند.
۵. توزیع کمک درب منازل: به جای مراکز توزیع غیرقابل دسترس، تیمهای امدادی باید به درب خانه معلولان بروند و نیازهای آنان را در محل رفع کنند.
۶. حمایت از زیرساختهای دیجیتال در بحران: دولت موظف است با همکاری اپراتورها، دسترسی رایگان و پایدار به اینترنت را برای استفاده از خدمات ضروری (نظیر مسیریابی و خرید اینترنتی) برای معلولان تضمین کند.
سخن پایانی: حقوق مدنی در آتش
جنگ نباید حق حیات، حق دسترسی، حق کرامت و حق استقلال را از هیچ کسی سلب نماید. نابینا نیز مانند هر شهروند دیگر، حق دارد در میانه آتش و آوار، به نان و دارو و اطلاعات دسترسی داشته باشد. این حقوق، موهبتی نیست که نهادها به او اعطا کنند، بلکه مطالبهای است که زاده شهروندی اوست.
وظیفه دولت و نهادهای حمایتی، فراهم کردن بسترهای لازم برای تحقق این حقوق است، نه تماشای رنج و انتظار برای معجزه. بیتوجهی به معلولان در بحران، نه از سر کمبود امکانات، که از سر فقدان اراده برای دیده شدن همه انسانهاست.
باشد که روزی برسد که در بحرانها، نخستین سوال مسئولان این باشد: «معلولان کجا هستند و چه نیازهایی دارند؟» نه به عنوان یک اقلیت درمانده، که به عنوان شهروندانی با حقوقی برابر، که جامعه بدون آنان، ناقص و ناعادلانه است.
این یادداشت، دعوتی است برای بازنگری در نگاه به معلولان در بحرانها؛ نه به مثابه افرادی ناتوان، که به عنوان شهروندانی با حقوق مدنی روشن و قابل مطالبه.
جنگ و معلولیت: مطالبه حقوق مدنی در میانه بحران
نویسنده، صلاح الدین محمدی، کنشگر اجتماعی در حوزه معلولین







اولین دیدگاه را شما بنویسید
ارسال دیدگاه